خیلی وقتا میشه از تنهایی به کوه رسید یه کوه صبر یه کوه سبز، نمونش همین الآن مث اون کوهی که از دور سبزه ولی کلی سیاهی و مور و ملخ تو خودش جا داده و پر از زوزه گرگ و ناله کفتار از دور بهت لبخند میزنه اون از تو خون گریه میکنه و تو از دور سبز میبینی پس ببین یه سری چیزا از دور سبزه ولی از تو قرمزه و سیاه یه وقتا دوری باعث میشه فقط لبخندمو ببینی و دردام غمگینت نکنن وگرنه من همین الآنش، همین الآن همین الآن قلبِ من تند میزنه اسمت که میاد تو خودت شعری و آهنگِ منی آخ چقد دلم گرفته، تو کجایی که باهام حرف بزنی همین الآن حالتام عوض میشه بحثت که میشه حرکاتم عصبی تو خودت دینی و ایمون تو خدایی خودت اصل و نسبی یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره تو که میدونی وقتی هستی حالِ من بهتره تو که میدونی هنوزم خودمم در به درت یه دو روز هم بذار من باشم اصلاً دردسرت یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره تو که میدونی وقتی هستی حالِ من بهتره تو که میدونی هنوزم خودمم در به درت یه دو روز هم بذار من باشم اصلاً دردسرت یه دو روز هم بذار من باشم اصاً دردسرت یه سرم به ما بزن بذار یه دو روز هم بد بگذره تو تکمیل اون جمله که گفتم دوری باعث میشه فقط لبخندمو ببینی باید بگم که واقعا برای رسیدن به هدف و ساختنِ آینده بعضی وقتا راه ها بدجوری ترسناک میشه و من ترجیح میدم جاهای خطرناک، عزیزمو نبَرم آدم وسط یه مشت دزد و وحشی الماسشو نمیذاری رو میز میدونی، هر چی یه چیز مهم تر باشه موندنِ پیشش سخت تره اه من از همه بُریدم از همه کلاً چپیدم تو اتاق لامصب خودم بسمه دوییدن از همه پُرم به چشمم همه آدما مسخره شدن من خودم پُر معضلم ولی خب دارم مسئله تو رو هم من خودم دوس ندارم تو ساکِ باشگاهم یه دونه اسلحه کنم
نظرات کاربران